بهترین کلینیک گفتار درمانی و کار درمانی در کرج:تاریخچه تکلم بدون حنجره
همانگونه که انتظار می رود،تاریخچه تکلم بدون حنجره به موازات تاریخچه لارنژکتومی توتال قدمت دارد و همانند ه جد و جهد دیگری در پزشکی با نواوری و زیبایی همراه بوده است.در اوایل قرن نوزدهم،درمان بیماری های لارنژیال در ابتدای راه قرار داشت.تراکئوستومی به خوبی درک شده بود و به طور مکرر برای درمان laryngeal phthisis به کار می رفت.این اصطلاح برای توصیف هر گونه تغییر مزمن در حنجره به کار می رود که ممکن است consumption یا مرگ را به هر صورت همراه اورد.اولین مشاهدات مستقیم حنجره حتمالا در سال 1743 صورت گرفت اما چندان گسترده نبود،تا زمانی که manuel Garcia در سال 1855 لارنگوسکوپی غیر مستقیم را تشریح کرد.ارزیابی و درمان غالبا به صورت همزمان صورت میگرفت چرا که تیروتومی تا ربع اخر قرن 19 پروسیجر انتخابی برای بیماری حنجره محسوب می شد.تولید صدا بسیار کم شناخته شده بود،اما توصیفاتی که از حنجره به عنوان جایگاه فونایشن صورت گرفت به سال 1791 باز می گردد.در سال 1858 ، brucke Wilhelm von پس از انکه مشاهده کرد اصوات به کار رفته در تولید کلام تماما از حنجره خارج نمی شوند،پایه های تکلم بدون حنجره را مشخص کرد.brucke با استفاده از یک ((موقعیت یاب صدا))شبیه استتوسکوپ ،از صداهای مختلف و موقعیت معلوم ان ها در مجرای تنفسی فوقانی ،کاتالوگ تهیه کرد.
سال بعد،با ارائه اولین حنجره مصنوعی،گواهی بر مشاهدات brucke به دست امد.در سال 1859 johann nepomuk czermak از یک پروتز برای بازگرداندن فونایشن یک دختر جوان با استنوز کامل حنجره استفاده کرد.این پروتز که به وسیله brucke مدل سازی شده بود،هوا را به وسیله راهی از لوله نازوتراکئال ،از محل تراکئوستومی ان دختر به فارنکس هدایت میکرد.همانند بسیاری از وسایل اولیه ،ارتعاش هوا به وسیله یک reed ایجاد می شد.czermak پس از انجام پروسیجر مشاهده کرد بیمارش تنها قادر است صدایی با حجم کم تولید کند که برخی اصوات در ان حضور نداشتند.با وجود این مشاهدات،دختر قادر بود به طور ضعیف و نامفهوم تکلم کند.با دوبله کردن حنجره مصنوعی ،به وسیله czermak نشان داد که تکلم بدون حنجره امکان پذیر است و اقدامات او پروتوتایپی برای بازگشت صناعی صدا بعد از لارنژکتومی توتال محسوب شد.جالب توجه ان که czermak ملاحضه کرد فونایشن بیماران او مستقل از عبور جریان هوا از لوله تراکئوستومی بود و حتی چنین حدس زد که صدا به وسیله ارتعاش عضلانی هوا در اوروفارنکس ایجاد می شود.در اینجا انسان تعجب می کند که اعتبار مربوط به بازگرداندن تکلم بدون حنجره به وسیله Czermakتعلق دارد یا به دختر جوان که توانسته بود تکلم ازوفاژیال را یاد بگیرد در سال 1873Theodore Billrothاولین لارنژکتومی توتال را برای درمان کانسرانجام داد.گرچه در حدود 8سال قبل Patrick Watsonاولین لارنژکتومی توتال را برای سیفلیس انجام داد اما پروسیجر Billrothاز ویژگی خاصی برخوردار بود چرا که برای اولین بار طی آن توان بخشی لارنژیال به انجام رسید.بیمار او یک مرد 36 ساله مبتلا به کارسینوم حنجره بود که به طور وسیع با کوتر نیترات نقره تحت درمان قرارگرفته بود بستن اولیه فارنکس در آزمایشاتی که بر روی سگ انجام شد ناموفق بود لذاBirllrothحنجره را برداشت واپی گلوت را به همراه یک مجرای اوروفارنژیال پایدار باقی گذاشت تادرناژکنترل شده بزاق از طریق یک تراکئوفارنگوستوم مشترک انجام شود.این مجرا که برای التیام زخم ضروری بود با یک لوله تراکئوستومی نگهداری میشد .طراحی این لوله را دستیارونیزیBillrothبه نام Carl Gussenbauerو مدل سازی آن را یک سازنده آلات موسیقی به نام Goseph leiterانجام دادند.لوله اصلی از لاستیک سفت ساختهشد و مشابه T-tubeهای مدرن دارای دوبازوی تحتانی (تراکئال )و فوقانی (فارنژیال)بود.محل قرارگیری reedدر جانکشن این دو بازو بود تا اثر عبور هوای بازدمی ارتعاش کند.متون علمی از این رو موجب سردرگمی می شوند که حاوی توصیفات مختلفی از وسیله Gussenbauer هستند .در حقیقت بیمار Billrothدارای سه وسیله مختلف بود که به وسیله سازندگان مختلفی ساخته شده بود.وسیله نهایی را thuerrigelمدل سازی کرد که مشابه اولین وسیله بود به جز ان که کوچک تر و فلزی بود.وسیله با استفاده از یک ابتوراتور در بازوی فارنژیال چفت می شد و اجازه می داد عمل بلع ضمن حفظ تنفس باز گردد.همچنین این وسیله می توانست به منظور انجام فونایشن با یک دریچه یک طرفه fitشود واجازه دهد دم از طریق تراکئوستومی و بازدم از طریق سگمان فارنژیال به انجام رسد.در سال Gussenbauerگزارش موفقیت استفاده از جراحی و وسیله به کار رفته در آن را در سومین کنگره کمپانی آلمانی جراحان ارائه کرد. در این گزارش بیمار به گونه ای توصیف شد که قادر است یک عملکرد صوتی قابل قبول همراه با تکلم مفهوم داشته باشد وصدای اودر یک اتاق بزرگ بیمارستان قابل شنیده شدن است.همانند بیمار Czermakدر اینجا هم بزرگترین نقیصه موجود کنترل pitchبود چرا که صدای تولید شده به وسیله نئوگلوت به صورت مونوتون بود.به علاوه Gussenbauer ملاحظه کرد که تکلم با حنجره مصنوعی به نیازمند تلاش بیشتری از جانب بیمار نیاز دارد.